بارها پیش میاد که به دلایل مختلف یا حتی گاها بدون علت خاصی احساس ناراحتی‌، غم، دلسردی، ناامیدی و… رو تجربه کنیم‌‌.

واژه دیگه ای که به نوعی تمام این حالات رو در بر می گیره، افسردگیه. گاهی تا یه نفر یه مقدار احساس ناراحتی و غم داشته باشه سریع می شنوه که: افسرده شدی!

ولی واقعا این افسردگی که راحت به هر احساس منفی و ناراحتی نسبت داده میشه چیه؟! چه نشونه هایی داره تا ما بتونیم تشخیصش بدیم؟ آیا خود ما دچار افسردگی هستیم؟!

در این مطلب سعی شده به این دست مسائل پرداخته بشه تا یک آگاهی کلی نسبت به افسردگی پیدا کنیم.

افسردگی چیست؟

افسردگی به حالتی خلقی از فرد گفته میشه که به صورت مداوم و طولانی مدت احساسات منفی مثل غم و اندوه، یأس و پوچی، بی حالی، بی علاقگی، بی ارزشی و… رو درون خودش احساس می کنه. به طوری که بیرون اومدن از این حالت برای شخص بسیار دشواره.

افسردگی و احساس ناراحتی چه فرقی دارند؟

همه ما در طول عمرمون موقعیت های زیادی رو تجربه کردیم که باعث غم و ناراحتی ما بشه یا حتی دلسرد یا سرخورده مون کنه، که این احساسات به صورت طبیعی درون ما وجود داره و چیزی نیست که باعث نگرانی باشه. چون که بعد از گذشت یه مدت فرد می تونه از این احساسات منفی خودش رو تا حد زیادی خلاص کنه‌. اما افسردگی صرفا ناراحتی نیست بلکه احساس پوچی بیشترین حسیه که در این افراد دیده میشه. بنابراین فرد افسرده (به میزان افسردگی) به زندگی و داشتن هدف مظنون میشه، خودش رو در روزمرگی ها گم می کنه و در نهایت هر روز در این حس پوچی بیشتر از قبل غرق میشه.

بنابراین…

به هر شخصی که احساس ناراحتی می کنه نگیم افسرده! چون حتی گفتن این جمله هم خودش می تونه زمینه باور به افسردگی و پوچی یا همیشه غمگین بودن رو در فرد افزایش بده.

ده مورد از نشانه ها یا علائم افسردگی

  • احساس غم، اندوه و ناراحتی دائمی.

فرد به هر دلیل جزئی و کوچکی ناراحت و دلخور میشه، این ناراحتی ها بدبین شدن شخص نسبت به خودش، روند زندگی، اطرافیان، اتفاقات و… رو در پی داره، این دائماً غمگین و شاکی بودن تبدیل به یک عادت و خلق ثابت در فرد میشه به طوری که بدون هیچ دلیل محکمی باز این احساس غم درون فرد وجود داره.

  • افزایش تحریک پذیری و واکنش های هیجانی منفی

به دلیل احساس غم، فرد به شدت حساس، زودرنج و عصبی میشه و سریع به هر چیزی واکنش نشون می ده. واکنش های هیجانی هم به خلق و خوی رفتاری فرد بر می گرده، یک سری این واکنش هیجانی که دارند با گریه کردن همراهه و در بعضی دیگه با عصبانیت و بروز خشم.

  • بی علاقگی و بی انگیزگی نسبت به اکثر امور.

فرد همیشه به دنبال دلایل قانع کننده برای انجام کارهاست، اما چون از دیده منطق به قضیه نگاه می کنه از نظرش همه چیز بی فایده، کسل کننده، باعث اتلاف وقت و انرژی، و حتی مسخره میاد‌. حتی کارهایی که قبلاً باعث شور و شوقش می‌شدند.

  • سستی در انجام امور.

وقتی فرد دلیل خاصی برای انجام کارها درون خودش پیدا نکنه ، انگیزه ای هم برای درست انجام دادن اون موارد نداره، بنابراین کارهاش اغلب با سستی یا بی کیفیت انجام می گیرند. حالا این مسئولیت ها می تونه شامل تحصیلات، شغل، وظایف به عنوان والد، همسر، فرزند یا حتی عضوی از جامعه باشه. خود سستی هم باز می تونه افسردگی رو در فرد تقویت کنه.

  • تک بعدی زندگی کردن

برخی از افراد افسرده شاید در کاری مثل شغل قصور نداشته باشند ولی از توجه به باقی ابعاد زندگی مثل سلامت جسم و روح، خانواده، ورزش و… خودداری کنند. در واقع این تک‌بعدی زندگی کردن به مدت طولانی باعث به وجود اومدن افسردگی هم میشه چرا که زندگی دارای ابعاد متفاوته و بی توجهی به هر کدوم صدمات خودش و داره.

  • بدبین شدن، همیشه بعد منفی قضیه رو دیدن

این دسته با توجه به روندی که در زندگی پیش گرفته اند، به خود، اطرافیان، جامعه، زندگی و… احساس منفی و بدبینی دارند. از نظر این افراد همه اطرافیان به نوعی یا به دنبال کسب منفعت هستند یا حداقل توجهی به نیازهای او ندارند و به همین علت همواره احساس تنهایی می‌کنه. برای همین عقیده داره که برای کسی مهم نیست و به خودش و ویژگی هاش، زندگی و عملکردش و… بد بین میشه و همیشه منفی ترین وجه قضیه یا به قولی نیمه خالی لیوان رو می بینه. و این منفی انگاری با گذشت زمان بدتر و بدتر هم میشه چون نوع نگرش فرد هم خودش باعث تقویت موارد منفی میشه.

  • احساس گناه یا شرمساری

دسته ای از افراد افسرده در هر اتفاق خودشون رو مقصر می دونن و شروع می کنند به سرزنش کردن خودشون. انقدر ادامه می دن تا یه عذاب وجدان همیشگی داشته باشند. خودشون و سربار، مزاحم، مایه بدشانسی و بدبیاری و… می دونن.

  • نداشتن عزت نفس

فرد با وجود بدبینی به خودش و همیشه در نظر داشتن بعد منفی مسائل، درباره خودش هم تنها ویژگی های نامطلوب و می بینه. حالا چه در ظاهر چه درباره توانایی ها و… همیشه خودش رو فردی غیرمفید و بی ارزش تلقی می کنه، چرا که ارزیابی غیر واقع بینانه از خودش داره.

  • بی حالی و خستگی مداوم

اکثر این افراد در بیشتر اوقات در حالتی از بی انرژی و بی حال بودن قرار دارند. همیشه برای کوچک ترین کارهایی که قراره انجام بدن احساس خستگی دارند و تذکرات زیادی رو برای عمل کردن به اون مورد لازم دارند.

  • اختلال در خواب

با اینکه افسردگی با خودش احساس خستگی دائمی رو به همراه داره ولی این خستگی ها بیشتر به خاطر فعالیت های ذهن درباره موارد و نکات منفی هر چیزیه! در حالی که جسم اغلب تحرک و فعالیت خاصی نداشته. بنابراین فرد درباره به سختی به خواب رفتن شکایت داره یا اینکه هنگام خواب درگیر کابوس ها میشه. همینطور ممکنه در نیمه شب بارها از خواب بپره که خود این مسئله خستگی در طی روز رو برای فرد تشدید می کنه.

  • بی اشتهایی یا اشتهای بیش از حد!

برای یک سری از این دسته افراد غذا خوردن یکی از سخت ترین کارهاست و همیشه به اجبار غذا می خورند. در مقابل یک سری از روی احساس تنهایی و پوچی و… به خوردن بیش از اندازه غذا روی می آورند که هر دوی این ها آسیب های جسمی خودش رو به همراه داره!

در آخر…

نشانه ها و علائم افسردگی رو براتون بیان کردیم، اما به معنی این نیست که اگر شما با برخی از این نشانه ها مواجه هستید پس به صورت قطعی دچار افسردگی شدید!

تشخیص افسردگی علم و تخصص مربوط به خودش رو داره و با مراجعه‌ به متخصص و در صورت نیاز تست های مربوط به افسردگی میشه از داشتن یا نداشتن این حالت اطمینان حاصل کرد.

اما به کار گرفتن یک سبک زندگی شاد خودش می تونه از این احساس داشتن افسردگی ( چه واقعی و چه کاذب) یا ناراحتی های مداوم شما رو خلاص کنه.